السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

634

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

مردم در بيرون غار در انتظار خالد بودند ولى آمدنش به درازا كشيد و همگان گفتند كه خالد مرده است . ناگهان خالد از غار بيرون آمد و گفت : « بنى عبس » گمان مىكردند كه من از غار بيرون نخواهم آمد . آنگاه خالد به مردم گفت : اينك به وعدهء خود وفا كنيد و به خدا ايمان آوريد . ولى مردم از اين كار سر باز زدند و خالد نيز گفت : من در فلان روز از دنيا خواهم رفت . پس از خاكسپارى ، گله‌اى از گورخران كه پيشاپيش آنها گور خرى دم‌بريده است بر سر مزار من خواهند آمد . آنگاه قبر مرا بشكافيد و دربارهء هرچه كه مىخواهيد از من بپرسيد . روز موعود فرارسيد و عده‌اى خواستند قبر خالد را بشكافند ولى گروهى ديگر به آنان گفتند : شكافتن قبر خالد به سود شما نيست ؛ چرا كه شما در زمان حياتش به او ايمان نياورديد اينك پس از مرگش با او چه كار داريد ؟ « 1 » سيوطى نقل نموده كه عبد اللّه بن سهل عسگرى گويد : آتشى كه بر مردم « عبس » افروخته مىشد « نار الحرتين » نام داشت و خالد بن سنان عبسى كه پيامبر آن قوم بود آتش را از ميان برد . خليد در اين‌باره چنين سروده است : كنار الحرتين لها زفير * تصم مسامع الرجل السميع مانند آتش حرتين در سرزمين عبس چنان نعرهء مهيبى دارد كه پردهء گوش مردان شنوا را پاره مىكند . نگارنده گويد : گفتهء سيوطى در اين‌باره صحيح است و نام آن آتش ، نار الحرتين بوده است . « 2 » كافرى از امام صادق عليه السّلام پرسيد : آيا خالد بن سنان در ميان آتش‌پرستان نيز آيين خداپرستى را تبليغ مىنمود ؟

--> ( 1 ) . روضه كافى ص 342 . ( 2 ) . اكمال الدين ص 370 و ص 371 .